تبليغاتX
علمدار آخرالزمان
علمدار آخرالزمان
تفکرات یک جوان آخرالزمانی

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است

به من اجازه در اوج پر زدن داده ست

در آن کرانه که همواره یک نفر آنجاست

که در پذیرش مهمان همیشه آماده ست

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد

بدون رنگ ز بازار حسن افتاده ست

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است

شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سوال می کند از خود هنوز آهویی

که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین

همان دلیست که جا مانده در گوهرشاد است

بدون فن غزل بی کنایه می گویم

دلم برای تو تنگ است شعر من ساده ست

اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی الامام الرئوف


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 توسط جوان آخرالزمانی

سلام

نماز و روزه هاتون مورد قبول درگاه حق انشاءالله

چند روزیه که میخوام یه مطلبی بنویسم راجع به ماه رمضان اما ...

بازم به بزرگی خودتون عفو بفرمایید

دوباره یه ماه رومضون دیگه از راه رسید و بساط مهمونی خدا پهن شد

البته ما که همیشه مهمون خداییم اما این یه ماه جنس مهمونی فرق می کنه

اینجا حسابی بخور و بخوابه....!!!

از افطار تا سحر چند ساعت به صورت متوالی در حال ....

از سحرم تا افطار استراحت میکنیم( که البته عبادته) تا معده بیچاره به کار هضم و جذب و ... بپردازه

صدا و سیما هم که لطف کرده و برای فیض رسانی بیشتر کما فی السابق سریالهای بسیار پر محتوا!!!! و برنامه های جورواجور و جذاب و متناسب با این ماه!!! تدارک دیده تا خدای نکرده وقت تلف شده ای نداشته باشیم و از لحظه لحظه این مهمونی حسابی استفاده کنیم...

خلاصه عجب مهمونی با حالیه

به قول حضرت شاعر که می فرماید:

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 توسط جوان آخرالزمانی

سلام

اعیادتون مبارک

انشاءالله از این ایام نورانی کمال استفاده رو کرده باشید

از غیبت چندین روزه ای که داشتم عذر میخوام !!!

عجب حکایتیه این غیبت ...

یه جا غیبت حرامه  و از گناهان کبیره...

یه جا اگه غیبت کنی درستو حذف می کنن..

یه جا اگه غیبت کنی از کار بیکارت می کنن..

یه جای دیگه مث اینجا اگه غیبت کنی ازت ناامید ودلسرد وناراحت میشن و آمار بازدید وبلاگت رو به سقوط میره...

و یه جایی هم غیبت اونقدر طولانی میشه که ...

جنس همه این غیبتا (به جز اولی) تقریبا یکیه اما دلایل و آثارش خیلی فرق داره...

من اگه غیبت میکنم و مجبور میشم معذرت خواهی کنم چون دلیل غیبتم خودم هستم

یا کوتاهی می کنم یا حوصله ندارم یا سرم شلوغه یا وقت ندارم یا...

اما ...

اما چه بده که دلیل غیبتت خودت نباشی مثلا من همه چیزم جور باشه ولی به دلیل اینکه یه نقصی تو سیستم اینترنت به وجود اومده نتونم بیام و وبلاگمو به روز کنم..

اونموقعه که ...

یا صاحب الزمان...

هزار و صد و ... سال غیبت...

هزار و صد و اندی سال در پس پرده غیبت بودن به دلیل اینکه شرایط برای ظهور وقیام شما فراهم نیست

یا صاحب الزمان چه می گذرد بر شما هزار و صد واندی سال وقتی که هر سال محرم از راه میرسد و خاطرات کربلا..



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط جوان آخرالزمانی

سلام

باید در اول تذکر بدم  

این مطلب در ادامه مطلب قبله " آقا جان لطف کن نیا.."

پس یه لطفی بکن اگه اونو نخوندی اول یه نگاهی بهش بنداز بعد بیا سراغ این مطلب ...

از لطفت ممنونم دوست عزیز!!!!

خب بازم بریم سر اصل مطلب

یه کربلا و هفتاد دو تا مرد که اومدن به امام زمانشون یاری برسونند

هفتاد و دو مردی که یه کمی از اوصافشونو تو مطلب قبل ذکر کردم

اما آیا این هفتاد ودو نفر یه شبه کربلایی شدند یا اینکه از قبل برا یه همچین روزی آماده بودند؟

خوب که نگاه میکنی می بینی بین این هفتاد و دو نفر انسانهایی هستند که شاید تا چند ساعت قبل تو لشگر دشمن بودن نمونه بارزش "حر" که فرمانده لشکر عبیدالله بن زیاد ملعون بود پس با خودت اینجوری می گی که ممکنه خیلی از اونایی که حسینی شدن یه شبه یا حتی چند ساعته متحول شده باشند اما...

اما نه خوب که فکر کنی به این نتیجه میرسی که مگه حسینی شدن و جون در رکاب امام زمان دادن و مهم تر از اون یکی از خواص یاران امام زمان شدن کار کمیه که یه شبه انجام بشه...

نه، قطعا اونایی که عاشورایی شدند و جونشون رو تقدیم امام زمانشون کردند از قبل هم دلاشونو آماده کرده بودند

درسته زهیر با یه نظر خاص ارباب خودشو پیدا کرد اما اگه زهیر هم مثل اهل کوفه بود که به قول ارباب شکم هاشون پر از حرام شده بود و حرف حق روشون هیچ اثری نداشت اون نظر ارباب دلشو زیر و رو نمی کرد یا شاید اصلا ارباب اونجور دعوتش نمی کرد

چه جور ممکنه حرّی که بین دشمنای اباعبدالله بود برا نماز اقتدای به امام حسین (علیه السلام) بکنه یا اونجایی که ارباب نفرینش کردند به خاطر احترام به حضرت زهرا سلام الله علیها جوابی نده..



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 توسط جوان آخرالزمانی

سلام

بعد از مدتها دوباره اومدم با کلی حرف و درد دلای تازه که تو اینمدت رو دلم مونده

نمی دونم از کجا شروع کنم اما بهتره اولین حرفمو با صاحب و مولای غریبمون بزنم

چند وقتیه که یه فکر بدجوری ذهنمو مشغول کرده یعنی راستشو بخواید این فکر چندین ساله که تو سرمه اما این مدت شده یه درد رو دلم که امیدوارم این درد اثر خودشو بذاره و بشه مایه یه تحول..

انشاءالله

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب...

میگن از وقتی که ارباب عالمیان حسین علیه السلام  عزم کربلا کرد و مهیای سفر از مدینه شد تا وقتی که کاروان ظهور حق به کربلا رسید حدود شش ماه طول کشید

تو طول این سفر شش ماهه خیلی ها به کاروان حسینی پیوستند وخیلی ها از این کاروان جدا شدند ...

بعضیا هم تو  کربلا خودشونو رسوندند به جرگه عاشقان

و وای بر احوال اونایی که از این کاروان جدا شدند...

تا اینکه رسید روز امتحان و فقط حسین علیه السلام مونده بود و هفتاد و دو تا مرد

هفتاد و دو مردی که هر کدومشون  حریف  به گردان یا شاید یه لشگر بودن

هفتاد و دو مردی که از نظر تقوا و ایمان و بصیرت و معرفت و محبت و ولایتمداری و ایثار و گذشت و اخلاق و ... بهترینهای زمان بودند

اونایی که امام زمانشون در وصفشون فرمود همتای شما یاران من در تاریخ نخواهد آمد ...

اونایی که حماسه ای خلق کردند که تمام طول تاریخ باید در برابر عظمتش زانو بزنه

و اونایی که زندگی بدون امام زمنشون براشون ننگ آور و تلخ بود

و خیلی اوصاف دیگه که فکر و ذهن ناقص من از درک و گفتنش عاجزه

شش ماه و ده روز و هفتاد و دو مرد ....

و امروز هزار و صد و اندی سال و ... مرد؟؟؟

نمی دونم جای این ... رو چی بذارم

یا صاحب الزمان امروز شما در بین ما غریب تر هستی یا دیروز حسین (علیه السلام) در کربلا ؟

هزار و صد سال گذشت و هنوز سیصد و سیزده مرد پیدا نشد

اصلا بذار راحت تر بگم

یا صاحب الزمان امروز دنبال مرد نگرد امروز دنبال منتظر باش

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم خرداد 1390 توسط جوان آخرالزمانی

سلام

تصمیم دارم بعد از مدتها دوباره برگردم اما این بارمحکم تر وانقلابی تر...

منتظر تحولات باشین

یا زهرا سلام الله علیها


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 توسط جوان آخرالزمانی

روايتي از شب عمليات والفجر هشت

5 عصر روز بيستم بهمن 1364، نخلستانهاي حاشية اروند

... آفتاب بازهم پايين‌تر آمده است و دلها مي‌خواهند كه از قفس تنگ سينه‌ها بيرون بزنند. انتظار سايه‌اي از اشتياق بر همه چيز كشانده است. همة كارهاي معمولي پر از راز مي‌شود و اشيا حقيقتي ديگر مي‌يابند. نان همان نان است و آب همان آب است و بچه‌ها نيز همان بچه‌هاي صميمي و بي‌تكليف و متواضع و ساده‌اي هستند كه هميشه در مسجد و نماز جمعه و محل كارت و اينجا و آنجا مي‌بيني. اما در اينجا و در اين ساعات، همة چيز‌هاي معمولي هيبتي ديگر پيدا مي‌كنند. تو گويي همة اشيا گنجينه‌هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند. اما تو تا به حال در نمي‌يافتي. امان از غفلت!

اين نخلستانها مركز زمين است و شايد مركز جهان. آن روستايي جوان كه گندم و برنج و خربزه‌ مي‌كاشته است، امشب سربازي است در خدمت ولي امر.

آيا مي‌خواهي سربازان لشكر رسول الله را بشناسي؟ بيا و ببين: آن يك كشاورز بود و اين يك طلبه است و آن ديگري در يك مغازة گمنام در يكي از خيابانهاي مشهد لبنيات فروشي دارد و به راستي آن چيست كه همة ما را در اين نخلستانها گرد آورده است؟ تو خود جواب را مي‌داني.

آيا مي‌خواهي آخرين ساعات روز را در ميان خط شكنها باشي؟ امشب شب عاشوراست. تو هم بيا و در گوشه‌اي بنشين و اين جماعت عُشاق را تماشا كن. بيا و بعثت ديگربارة انسان را تماشا كن. خداوند بار ديگر انسان را برگزيده است. بيا و بعثت ديگرباره انسان را تماشا كن. خداوند بار ديگر توبه انسان را پذيرفته و او را براي خويش برگزيده است.

اينان دريا دلان صف‌شكني هستند كه ....

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم فروردین 1389 توسط جوان آخرالزمانی

 بسم رب الحسین

سلام

هر سال محرم که از راه میرسه ،  دلم راهی کربلا میشه و مات ومبهوت یه گوشه ای می ایسته و به عظمت واقعه ای متحیرانه نگاه میکنه که پهنای تاریخ واقعه ای به ابهت وبزرگی اون به خود ندیده و نخواهد دید وافکار وقلمهای علما و عرفا وبزرگان هرگز نخواهند توانست به بلندای مضامین ومعارف حقه اش دست پیدا کنند و سوز دل هیچ مصیبت زده و هیچ مداح واهل دلی نخواهد توانست عظمت مصیبتش را درک کند؛ به جز معصومین علیهم السلام و آنان که به درجاتی از معصومیت دست یافتند همچون حضرت زینب سلام الله علیها که فرمود : ما رأیتُ الّا جَمیلا...

جاتون خالی امسال محرم رو در کنار پنج تن از شهدای گمنام شروع کردم و دلم باز راهی کربلا شد و این بار مات و مبهوت ماند در کربلای ارباب عالمیان حسین علیه السلام و افکارم ماند در این کلمه :

غربت.....

که چرا حسین علیه السلام غریب بود...

و اصلا غربت به چه معناست...

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم بهمن 1388 توسط جوان آخرالزمانی

سلام

یه سوال :

به نظر شما اگر سپاه حضرت صاحب سلام الله علیه یک علمدار داشته باشه (که انشاء الله داره) اون علمدار باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟

و آیا در زمان کنونی شخصیتی هست که این خصوصیات را دارا باشه؟

منتظر جوابهاتون هستم

یا زهرا سلام الله علیها


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 توسط جوان آخرالزمانی

 سلام

اين بار بريم سراغ یه بحث آخرالزمانی

آخر الزمان ...!!!!!

اگه يه ذره به اطرافتون نگاه كنيد نشونه هايي رو مي بينيد كه زياد در موردش شنيديد و ائمه معصوم عليهم السلام در مورد اين زمان و اوضاع مردم  در اين زمان فراوان هشدار دادند.

از جابه جايي معروف و منكر، حرام وحلال ،اقبال مردم به دنيا واقبال دنيا به مردم، پشت كردن مردم به دين وگوشه گيري دينداران از جوامع، تجمل پرستي و اشرافي گري وخرافه پرستي ( تقريبا مثل اوضاع و شرائط زمان جاهليت البته به شكل مدرنش.........) و... وصدها نشونه ديگه كه تماما در حال تحقق هستند.

اجازه بدين يه جور ديگه اين بحث رو بررسي كنم

ميخوام يه مقايسه كوچكي بين اين دوران با واقعه عاشورا  داشته باشم...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط جوان آخرالزمانی

قالب وبلاگ